آهنگ شیدایی تقدیم به تمام دوستانم.
ضرب المثل (قسمت بیست و نهم)
۱-یا جای شماست یا جای ما=اجتماع دو ضد در کنار هم ممکن نیست
2-یکی را چوب به کف پا می زدند او فریاد می زد وای پشتم=از او پرسیدند گفت:اگر پشت(حامی ) داشتم کسی را جرات چوب زدن به پایم نبود.
3-یک یوسف و صد خریدار=مورد توجه همگان بودن
4-یک کاسه کردن=تمای چیزی را در یک جا جمع کردن
5-یا مکن با پیلبانان دوستی یا بنا کن خانه ای در خورد پیل=
یا به کاری دست نزن و در امری داخل نشو,یا پای همه چیزش بایست
ضرب المثل (قسمت بیست و هشتم)
۱-هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک=
این مثل را زمانی به کار می برند که از شخص عالم و مطئنی که دیگران حسن نظر به او دارند ,عملی غیر منتظره که در خور او نیست,سر بزند
2-هر چه در قرآن کاف است در قبای من شکاف است=اشاره به سوراخ های متعدد لباس
3-هر سری عقلی داره=هر کس دارای یک فکر و ایده است
4-هم از آخور می خورد هم از توبره=اشاره به کسی که از هر دو طرف بهره مند می شود
5-هیچ دویی نیست که سه نشود=هر چه دو بار روی دهد بار سوم هم انجام خواهد شد
ضرب المثل (قسمت بیست و هفتم)
۱-وادی خاموش=گورستان
2-وجود یکی است اما شکم دو تاست=به شوخی به کسی گویند که ادعای یگانگی دارد
3-وبال گردن کسی شدن=سر بار او شدن
ضرب المثل (قسمت بیست و ششم)
۱-ناز کش داری ناز کن,نداری پاتو رو به قبله دراز کن=
غبطه خوردن به کسی که مورد مهر و محبت بی حد قرار گرفته است
2-ناگفته دانستن و ننوشته خواندن=کنایه از شخص بسیار باهوش و با فراست
3-نبض تهیذست نگیرد طبیب=درد فقیران بی دواست و حتی دکتر هم بدون مزد آنهارا معاینه نمیکند.
4-نردبان دزد ها=کنایه از آدم لاغر و بلند قد
5-نذر می کنم برای سرم خودم می خورم و پسرم=
کنایه از نذوراتی که میان خود و نزدیکان پخش بشود...
ممنونم (با باران ) عزیز
...
میسی ستاره جوووووووووووووون
...
اینجا رادیو دل است...
صدای مرا از عمق قلبم می شنوید...
این یک متن ساده نیست...
یک احساس پاک است که می گوید:فراموشی در مرام ما نیست...
امروز هم گذشت...
نه یادم کردی و نه از یادم رفتی...
فردا هم اینگونه خواهد بود و فرداهایی دیگر...
من پایان قصه ی تلخم را می دانم...
ضرب المثل (قسمت بیست و پنجم)
1-ما آرد خود را بیختیم و آردییز خود را آویختیم=ما کار خود را انجام داده ایم
2-مشکلی نیست که آسان نشود مرد باید که هراسان نشود=
اگر انسان در برابر مشکلات ترسی به دل راه ندهد و میدان کارزار را خالی نکند,می تواند تمام مشکلات را از میان بردارد.
3-مکن خیره به زیر دستان ستم که دستی است بالای دست تو هم=
دست بالای دست بسیار است
4-من که شوم ز دنیا بدر دنیا شود زیر و زبر=
پس از من هر چه میشود بشود
5-میان عاشق و معشوق رمزی است چه داند آن که اشتر می چراند=
شخص نالایق قدر چیزهای خوب را نمی داند و به هر چیز آگاه نیست
6-میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است=
اشاره به دو چیز ظاهرا مشابه که از نظر ارزش و منزلت تفاوت زیادی با هم دارندضرب المثل (قسمت بیست و چهارم)
۱-لانجین پیاله کن که لب یار نازکه=به شخص بی نزاکتی گویند که از کاسه یا ظرف آب خوری و تنگ سر سفره و میز آب بخورد.
2-لایق ریش پدر خود بودن=فرزند بی ادب شایسته ی پدر و مادری است که او را بد ادب کرده اند
3-لحافم آسمان فرشم زمین=کنایه از فرد تهی دست
4-لفت و لعاب دادن=مطلبی را آب و تاب بسیار دادن
5-لوطی خور شدن=مالی را مفت بردن یا بر باد دادنضرب المثل (قسمت بیست و سوم)
1-گاوان و خران بار بردار به ز آدمیان مردم آزار=
یک حیوان باربر ارزشش بیشتر از انسانی است که باعث آزار مردم می شود
2-گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند=
مقصود مساوات در قضاوت است
3-گر خدا با توست با سلطان مپیچ گر خدا برگشت صد سلطان به هیچ=
در همه حال با یاد و ذکر خدا مشغول باشید و اگر خدا از شما روی برگرداند دیگر هیچ کس نمی تواند به کمک شما بیاید
4-گر عظیم است از فرودستان گناه عفو کردن از بزرگان اعظم است=
نوعی درخواست بخشش از بزرگان است
5-گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل؟=
به کنایه به کسی می گویند که خود هیچ ارزش و اعتباری ندارد اما مدام از علم و سرمایه دیگری تعریف می کند و به آن می نازد
ضرب المثل (قسمت بیست و دوم)
۱-کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر می خواهد و مرد کهن=
هر کسی از عهده کار بر نمیاید بلکه به شخص توانا و با تجربه نیاز است
2-کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز=
کنایه از معاشرت با افراد هم طبقه
3-کپَنَک گوش کن از مکر زنون حالا حاضر کن صد من زعفرون=
در توصیف مکاری و حیله گری زن آورده می شود.
4-کچل کی مرده ای از تو اثر نیست؟ کفن پوسیده و ما را خبر نیست=
به شوخی به کسی گفته می شود که غیبتی طولانی داشته یا دست به شغل و عمل تازه ای زده است که دیگران از او خبر نداشته اند
5-کند هر کس با خدا بی حیایی رسد تا کند از گداها گدایی=
کفران نعمت
...
باز هم دلم شکست.
آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است
آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما
برد و
آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت
و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با
توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت
دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به
حال خود رها کنی
خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه
بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می
شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا...
گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم
هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد
خدای من خدای من وقتش فرا رسیده پس چرا کاری نمی کنی سنگ ریزه های زیر پایم در حال فرو
ریختنند پس چرا یاریم نمی دهی .
با سپاس از مرتضی عزیز
...
دوست دارم غرق چشمان تو باشم سالها
زانکه چشمان تو می گوید که می خواهی مراضرب المثل (قسمت بیست و یکم)
۱-قاتل مرغ و خروسیم,یکی مان کمتر این همه جان گرامی بستانیم که چه؟=
کنایه از کسی که وجودش در اجتماع چندان موثر نیست
2-قافیه را باختن=کنایه از غافلگیر شدن
3-قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری=ارزش هر چیزی را کارشناس آن می داند
4-قرض که از صد گذشت هر شب بخور پلو=وقتی بدهکاری و نمی توانی بدهی خود را بدی پس به خودت سخت نگیر
5-قبا سفید قبا سفید=وقتی گویند که تشخیص دو چیز مشابه از یکدیگر مقدور نباشدتو کجایی سهراب ؟
چشم ها را بستند و چه با دل کردند ...
وای سهراب کجایی آخر ؟ ...
زخم ها بر دل عاشق کردند
خون به چشمان شقایق کردند ...
تو کجایی سهراب ؟
که همین نزدیکی عشق را دار زدند ،
همه جا سایه ی دیوار زدند ...
ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! ....
دل خوش سیری چند ؟
صبر کن سهراب...گفته بودی قایقی خواهی ساخت...!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم!
ضرب المثل (قسمت بیستم)
۱-غاز چراندن=سخت بی پول بودن
2-غصه ی دیوانه را آن مرد عاقل می خورد=دردسر و گرفتاری های جاهل و نفهم متوجه اهل شعور می شود
3-غمزه ی شتری آمدن=ناز کردن بی مورد و لوس کردن خود همراه با خشونت
4-غوره نشد مویز شده=کنایه از کوچکی که ادعای بزرگی کند
5-غول بی شاخ و دم=کنایه از کسی که هیکل درشتی داری اما حقیر و نادان استضرب المثل (قسمت بیستم)
۱-فتح خیبر کردن=کار بسیار مشکل و مهمی انجام دادن
2-فرار را بر قرار ترجیح دادن=فرار کردن
3-غرش را با جارو می زنند,برف را با پارو=نظر به تناسب دادن امور
4-فشار قبر به یاد کسی آوردن=کنایه از تحمل رنج و شکنجه بسیار
5-فلسفه یافتن=فقر سر منشا تمام گرفتاری هاست
ضرب المثل (قسمت نوزدهم)
۱-غاز جراندن=سخت بی پول بودن
2-غصه ی دیوانه را آن مرد عاقل می خورد=دردسر و گرفتاری های جاهل و نفهم متوجه اهل شعور می شود
3-غمزه ی شتری آمدن=ناز کردن بی مورد و لوس کردن خود همراه با خشونت
4-غوره نشد مویز شده=کنایه از کوچکی که ادعای بزرگی کند
5-غول بی شاخ و دم=کنایه از کسی که هیکل درشتی داری اما حقیر و نادان استشعری از عطار در توصیف عاشقان
وز شراب بیخودی دیوانهاند
شاه بازان مطار قدسیند
ایمن از تیمار دام و دانهاند
فارغند از خانقاه و صومعه
روز و شب در گوشهٔ میخانهاند
گرچه مستند از شراب بیخودی
بی می و بی ساقی و پیمانهاند
در ازل بودند با روحانیان
تا ابد با قدسیان همخانهاند
راه جسم و جان به یک تک میبرند
در طریقت این چنین مردانهاند
گنجهای مخفیاند این طایفه
لاجرم در گلخن و ویرانهاند
هر دو عالم پیششان افسانهای است
در دو عالم زین قبل افسانهاند
هر دوعالم یک صدف دان وین گروه
در میان آن صدف دردانهاند
آشنایان خودند از بیخودی
وز خودی خویشتن بیگانهاند
فارغ از کون و فساد عالمند
زین جهت دیوانه و فرزانهاند
در جهان جان چو عطارند فرد
بی نیاز از خانه و کاشانهاند
ضرب المثل (قسمت هجدهم)
۱-عنان گران کردن=آهسته راندن
2-علی ماند و حوضش=کنایه از تنهایی و بی کسی
3-علف در آغل تلخ است=باید قبل از اینکه کار از کار بگذرد به فکر چاره بود
4-عروس هزار داماد=کنایه از بی وفایی
5-عید نیامده به مصلی می رود=عجله داشتنضرب المثل (قسمت هفدهم)
۱-طاسش از بام افتاد=رسوا شد
2-طبع خاک شیر داشتن=با هر مزاج و سلیقه ای ساختن
3-طبعش رطوبتی شده جوجه مرغ می طلبد=پیری که هوس همسر جوان نموده باشد
4-طبیب آن است که به سرش آمده باشد=کنایه از کسی که خودش قبلا دچار همان گرفتاری شده و طرف مقابل را درک می کند
5-طمع را نباید که چندان کنی که صاحب کرم را پشیمان کنی=
آنقدر نباید حرص بزنی که بخشنده را از بخشش خود پشیمان کنیبستنی
پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت میزی نشست.پیشخدمت یک لیوان آب برایش آورد.پسر بچه پرسید: ((یک بستنی میوه ای چند است؟))پیشخدمت پاسخ دادد: ((50سنت)) پسر بچه دستش را در جیبش برد و شروع به شمردن کرد.بعد پرسید: ((یک بستنی ساده چند است؟)) در همین حال تعدادی مشتریان در انتظار میز خالی بودند.پیشخدمت با عصبانیت پاسخ داد: ((35سنت)) پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت: ((لطفا یک بستنی ساده.)) پیشخدمت بستنی را آورد و به دنبال کار خود رفت.پسرک نیز پس از خوردن بستنی پول را به صندوق داد و رفت.
وقتی پیشخدمت باز گشت,از آنچه دید حیرت کرد.آنجا در کنار ظرف خالی بستنی,2سکه ی 5 سنتی و 5سکه ی 1سنتی گذاشته شده بود.برای انعام پیشخدمت...ضرب المثل (قسمت شانزدهم)
۱-صبر قاصد خداست,کار ها رو به راست=یکبار عطسه کردن به معنای تامل در کار است و عطسعه ی دوم اقدام به انجام کار را تاکید می کند
2-صد رحمت به کفن دزد,اولی=جانشین شخص بدی که از او بدتر است.
3-صد دینار داده ام فینش را هم من بکنم=در مورد افراد خسیس به کار می رود که مزد کم داده و کار بسیار می خواهد
4-صبح صدایش بلند می شود=اثرات کاری بعدا معلوم می شود
5-صابون چرک را می برد,چرک صابون را=هر عملی یک عکس العملی دارد
...
من از اشکی که می ریزد ز چشم یار می ترسم
از آن روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
رها کن صحبت یعقوب و دوری غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا
اما درنگی کن!از این که باز عاشورا شود تکرار می ترسم...
ضرب المثل (قسمت پانزدهم)
۱-شب آبستن است تا چه آید سحر=باید در انتظار حوادث آینده بود
2-شر کسی را کندن=او را از خود دور کردن
گل به خواهش به خاک و گل مفکن شر خود از سر حقیر بکن
3-شیر اگر پیر است باز هم شیر است=اشخاص بزرگ هر چند بر کنار شده باشند باز هم شخصیت خود را از دست نمی دهند
4-شیرین بیا,شیرین برو=رفت و آمد متعادل داشتن
5-شیرین شدن بازار چیزی=گران شدن بهای آن چیز
پیغام ماهی ها
تا ببینم شاید، عكس تنهایی خود را در آب
آب در حوض نبود.
ماهیان می گفتند:
((هیچ تقصیر درختان نیست.
ظهر دم كرده تابستان بود،
پسر روشن آب، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید، آمد او را به هوام برد كه برد.
***
به درك راه نبردیم به اكسیژن آب.
برق از پولك ما رفت كه رفت.
ولی آن نور درشت،
عكس آن میخك قرمز در آب
كه اگر باد می آمد دل او، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.
***
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی، همت كن
و بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است.))
***
باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم.
((سهراب سپهری))
ضرب المثل (قسمت چهاردهم)
1-ستاره ی آسمان نقش زمینه خودم انگشتر و یارم نگینه=
توافق کامل بین دو دوست یا زن و شوهر
2-سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند شرم زده نشوی=
در هر موقعیتی,مواظب سخن گفتن خود باش بطوریکه بعدا سخنانت باعث شرمندگی تو نشود.
3-سکه ی شاه ولایت هر جا رود پس آید=شخص نالایق که هر طرف رانده می شود
4-سودا چنان خوش است که یک جا کُنَد کسی=
در هر کار و معامله ای خاتمه دادن و تکایف فطعی معین کردن
5-سر جوال را گرفته,ته جوال را ول کرده=
اصل مطلب را فراموش کردن